آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

289. دختر وسواسی من :*

1392/11/1 22:42
نویسنده : مامان آرام
221 بازدید
اشتراک گذاری

من یه سری وسواسهای خاص دارم ... مثلا هر چیزی باید دقیق سر جای خودش باشه ... همه چیز تو یه خط ردیف باشه و از این قبیل! این روزا میبینم که تو هم وسواسهای مخصوص به خودت داری و کلی از دستت خنده م میگیره :* قفلهای کابینت ها که بازه تو هر حالتی باشی بدو بدو میای میبندی :) حتی وسط گریه!!! گریه تو قطع میکنی میبندیش و ادامه ی گریه :)) 

از بیرون که میایم خونه خوب اصولا قفل جاکفشی بازه چون کفش از توش برداشتم ... اول میری اونو میبندی بعد از جلوش رد میشی :*

امروز برات کتاب میخوندم ... یه جاهایی صدام رو عوض میکردم و کلفت و نازک میکردم ... بعد از اون دیدم کتاب که میخونی صدات رو نازک میکنی و میخونیش :*

یه دونه از کتابهات درباره ی اشکال ه ... مربع و مکعب و اینا ... خوب وقتی میاری بخونیمش اینا رو هم میگیم دیگه ... میدونم سخته و برای سنت نیست ولی خوب دوست داری و ما هم میخونیمش :) با پازل مکعبی ت هم بازی میکنی و مکعب رو میشناسی ... همیشه تو بازیهات مربع رو میگفتی :) البته میگی مُدَبَّع :* امروز تو حرفات دیدیم مکعب رو هم گفتی :) میگی مُکَبَّع :*

الان بیشتر حرفها رو متوجه میشی ولی درکل خیلی لجبازی و تا رایت به کاری نباشه انجامش نمیدی :) اینم دیگه از خاصیت فامیلیته :دی  راستی آنیتا از وقتی رفته پیش دبستانی با فامیلی صدات میکنه :)) بامزه اینکه تو هم میری پیشش :*

3-4 روزه یاد گرفتی با دستای کوچولوت چند تا جسم رو بلند کنی :* 3 یا 4 تا از مکعبهات رو دستت میگیری از اینور به اونور :*

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

فرناز
2 بهمن 92 0:48
قربونت بره خالهههههه چه بانمک شدی خوردنیییییییی ....امروز میخواستم بیام خونتون ..شماها که نمیاین منو علی دلمون تنگ شده بود ... آرام عاشق اون مدبع و مکبع ش شدم
مامان آرام
پاسخ
خالهههه ما آدمهای تنبلی هستیم تو بیرون رفتن از خونه بیا پیشمون ما نیز دلمون تنگ شده براتون
سعیده، مامان هومان
2 بهمن 92 1:34
خیلی بامزه بود که وسط گریه میاد قفلهای کابینت رو میبنده ....بامزه تر اینکه فامیلیشو رو هم می شناسه ..ای جان
مامان آرام
پاسخ
سعیده از نوزادیش شوهرعمه ش با اسم و فامیل صداش میکرد!!! بعد اگه میگفتن امیتیس برنمیگشت خخخخخ
تهمین.
2 بهمن 92 21:42
قربون اون هوش و ذکاوتت خاله ای ول کدبانویی بشی مثل مامانت
مامان آرام
پاسخ
اوووووف خالهههه مامانم الان رو ابراسسسسس کاریش داشتی بگو بگم بیاد پایین خخخخخخ لطف داری دوستم
مونا
3 بهمن 92 14:22
چه دخمل خانمی هستی شما . ماشالله اگه پسر من بود حتما در جاکفشی رو باز میکرد بعدش هم کفشا رو میریخت بیرون .....
مامان آرام
پاسخ
مرسی خاله لطف دارین
ainaz
4 بهمن 92 19:58
عسیییسم چقد بزرگ شدی.خوردنی تر شدی ی ی ی.خیلی ی ی نمکیه کارات.] خوشم میاد مث من چیزی ک دوست نداره انجام نمیییییده ه ه آنیتا م خیلی باحال و دوست داشتنیه هاااااا
مامان آرام
پاسخ
مرسی خالهههه
مامی آرشیدا
4 بهمن 92 23:53
عزیییییزدلم آرام جان آرشیداهم بعضی ازرفتارای وسواسی منوانجام میده ومن بعضی اوقات باخودم میگم نکنه دارم درحقش ظلم میکنمولی بعدش میگم نه بابایه دخمل بانظم وترتیب ومرتب بهترازیه شلخته اسدرهرصورت بوخورمت آمیتیس
مامان آرام
پاسخ
عزیزمممم پس چرا انقدر من شاد شدم ؟ خخخخ
بهار مامان رومینا
6 بهمن 92 17:39
آخی ناز بشی خاله جون خیلی خوبه آرام جون که از الان اینقدر مرتبه دخترمون.
زهرا
8 بهمن 92 23:56
چه بامزه ،منم وسواس نظم و جا به جايي دارم اما به كيان منتقل نشده ! قربون اوم مدبع و مكبعت برم ،باهوشِ من !
مامان آرام
پاسخ
خوب شاید چون پسره اینجوریه! چه بدونم والا !!! مرسی خاله