289. دختر وسواسی من :*
من یه سری وسواسهای خاص دارم ... مثلا هر چیزی باید دقیق سر جای خودش باشه ... همه چیز تو یه خط ردیف باشه و از این قبیل! این روزا میبینم که تو هم وسواسهای مخصوص به خودت داری و کلی از دستت خنده م میگیره :* قفلهای کابینت ها که بازه تو هر حالتی باشی بدو بدو میای میبندی :) حتی وسط گریه!!! گریه تو قطع میکنی میبندیش و ادامه ی گریه :))
از بیرون که میایم خونه خوب اصولا قفل جاکفشی بازه چون کفش از توش برداشتم ... اول میری اونو میبندی بعد از جلوش رد میشی :*
امروز برات کتاب میخوندم ... یه جاهایی صدام رو عوض میکردم و کلفت و نازک میکردم ... بعد از اون دیدم کتاب که میخونی صدات رو نازک میکنی و میخونیش :*
یه دونه از کتابهات درباره ی اشکال ه ... مربع و مکعب و اینا ... خوب وقتی میاری بخونیمش اینا رو هم میگیم دیگه ... میدونم سخته و برای سنت نیست ولی خوب دوست داری و ما هم میخونیمش :) با پازل مکعبی ت هم بازی میکنی و مکعب رو میشناسی ... همیشه تو بازیهات مربع رو میگفتی :) البته میگی مُدَبَّع :* امروز تو حرفات دیدیم مکعب رو هم گفتی :) میگی مُکَبَّع :*
الان بیشتر حرفها رو متوجه میشی ولی درکل خیلی لجبازی و تا رایت به کاری نباشه انجامش نمیدی :) اینم دیگه از خاصیت فامیلیته :دی راستی آنیتا از وقتی رفته پیش دبستانی با فامیلی صدات میکنه :)) بامزه اینکه تو هم میری پیشش :*
3-4 روزه یاد گرفتی با دستای کوچولوت چند تا جسم رو بلند کنی :* 3 یا 4 تا از مکعبهات رو دستت میگیری از اینور به اونور :*


289. دختر وسواسی من :*
